«درخت گردو» محکوم شد! | ماجرای شکایت از تهیه‌کننده و ورود نویسندگان به پرونده

  • کد خبر: ۴۱۳۹۱۶
  • ۲۱ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۰
«درخت گردو» محکوم شد! | ماجرای شکایت از تهیه‌کننده و ورود نویسندگان به پرونده
پس از دو سال کشمکش حقوقی، گزارش‌های خبری به رسمیت شناخته شد و نویسندگان فیلم درخت گردو ملزم به جبران خسارت شدند.

به گزارش شهرآرانیوز؛ فیلم «درخت گردو» را دیده‌اید؟ همان فیلمی که سیمرغ‌های بسیاری را درو کرد و برای خیلی‌ها، تماشایش بارها و بارها تکرار شد. فیلمی که با بازی پیمان معادی درخشید و محمدحسین مهدویان با کارگردانی‌اش، مخاطب را به عمق فاجعه بمباران شیمیایی سردشت در تیرماه ۱۳۶۶ برد؛ داستانی واقعی و تکان‌دهنده از رنج‌های مردی به نام «قادر مولان‌پور» که در این فاجعه، همسر و سه فرزندش را از دست داد و خود سال‌ها با جراحات شیمیایی زندگی کرد تا در نهایت، به عنوان شاهدی زنده رنج مردمش را در دادگاه لاهه فریاد بزند.

همه برای فیلمنامه این اثر درود فرستادند و آن را تحسین کردند؛ غافل از اینکه این روایت ستایش‌شده، سایه‌ای سنگین از یک «سرقت ادبی» را بر دوش می‌کشید. وقتی فیلم سینمایی «درخت گردو» در سال ۱۳۹۸ بر پرده نشست، کمتر کسی فکر می‌کرد پشت این اثر، داستانی دیگر؛ داستانی از مالکیت فکری و حقوق پایمال‌شده پنهان باشد. طولی نکشید که مخاطبان پیگیر مطبوعات، حقیقت را پیدا کردند.

آنها در توییتر و دیگر فضاها می‌نوشتند: «این فیلم، همان گزارش‌های زهرا کشوری است!» و «وقتی فیلم را می‌دیدیم، خط به خط گزارش‌های او در ذهنمان تداعی می‌شد.» زهرا کشوری، روزنامه‌نگار محیط‌زیست، کسی بود که سال‌ها قبل با قلمش درباره این فاجعه نوشته بود. این زمزمه‌ها دیگر فقط یک گمانه‌زنی نبود؛ آغازی بود بر یک دعوای حقوقی پیچیده که قرار بود مرز میان «الهام‌گیری هنری» و «سرقت ادبی» را بازتعریف کند.

شکایت از تهیه‌کننده و ورود نویسندگان به پرونده

برای درک بهتر ابعاد این پرونده تاریخی، به سراغ «محمد داسمه»، وکیل پایه یک دادگستری و وکیل زهرا کشوری رفتیم. داسمه در تشریح گام‌های اولیه این پرونده می‌گوید: «پس از آنکه متوجه استفاده غیرمجاز از گزارش‌های ادبی موکلم در ساخت فیلم سینمایی درخت گردو شدیم، دادخواستی را تنظیم کردیم. در وهله اول، ما از تهیه‌کننده فیلم شکایت کردیم.

دلیل حقوقی ما هم روشن بود؛ بر اساس پروانه ساخت فیلم تمام مسئولیت‌های قانونی یک اثر سینمایی بر عهده تهیه‌کننده آن است. ما بر اساس قانون حمایت از حقوق مولفان، مصنفان و هنرمندان وارد عمل شدیم و تاکید داشتیم که حقوق پدیدآورنده این گزارش‌ها نقض شده است.» اما ماجرا در مجتمع قضایی شکل پیچیده‌تر و البته جالب‌تری به خود گرفت. داسمه توضیح می‌دهد: «در همان جلسه اول دادرسی، تهیه‌کننده فیلم اقدام به ارائه «دادخواست جلب ثالث» کرد.

به زبان ساده، او پای افراد دیگری را به پرونده باز کرد. تهیه‌کننده در دادگاه اعلام کرد که این فیلمنامه را نویسندگان (ابراهیم امینی و حسین حسنی) به او تحویل داده‌اند و اگر تخلفی صورت گرفته و حقوق پدیدآورنده و مولفی رعایت نشده است، مسئولیت آن متوجه نویسندگان فیلمنامه است نه شخص تهیه‌کننده.» با این اقدام، مسیر پرونده تغییر کرد و پای نویسندگان فیلمنامه به میان آمد. دادگاه برای بررسی دقیق ادعاها، پرونده را به کارشناسان رسمی و متخصصان این حوزه ارجاع داد تا فیلم و گزارش‌ها را فریم به فریم و کلمه به کلمه با هم تطبیق دهند.

یک اقتباس بی‌اجازه

مهم‌ترین چالش در چنین پرونده‌هایی، اثبات این موضوع است که یک متن ژورنالیستی می‌تواند مشمول قانون کپی‌رایت شود. آیا یک گزارش روزنامه انتقال خبر است یا می‌تواند یک «اثر ادبی» تلقی شود؟ داسمه با اشاره به مفاد قانونی می‌گوید: «ما در ایران قانون بسیار خوبی تحت عنوان «قانون حمایت از حقوق مؤلفان، مصنفان و هنرمندان» داریم. بر اساس مفاد یک و دو این قانون، آثاری که دارای حقوق پدیدآورنده باشند تحت حمایت کامل قرار می‌گیرند و ظرفیت اجرایی مناسبی هم برای دفاع از آنها وجود دارد. اما شرط مهم این است که اثبات شود اثر مورد نظر در چارچوب قانون، یک اثر ادبی یا هنری محسوب می‌شود. یعنی باید عناصری مانند روایت پردازی، ساختار داستانی، توصیف‌های عمیق و ویژگی‌های خاص نگارشی در آن مشهود باشد.»

خوشبختانه، گزارش‌های «هنوز ساعت همان ۵ عصر است» و «مرهمی بر تاول‌های ۲۹ ساله امام‌قادر» یک گزارش خبری خشک و معمول روزنامه‌نگاری نبودند. کارشناسان دادگستری پس از بازبینی و تطبیق فیلم با نوشته‌های زهرا کشوری، به نتایج خوبی رسیدند. آنها در نظریه رسمی خود اعلام کردند که شباهت‌های گسترده و قابل‌توجهی میان این دو وجود دارد.

به گفته وکیل پرونده، جزئیات روایت، توصیف‌های فضاسازی، دیالوگ‌های پنهان در متن و حتی ساختار برخی صحنه‌های فیلم به گونه‌ای بود که کارشناسان به‌صراحت تشخیص دادند فیلمنامه از گزارش‌های کشوری اقتباس شده است. بر اساس بند یک ماده ۲ قانون حمایت از حقوق مولفان، این گزارش‌ها واجد ویژگی‌های کامل یک «اثر ادبی» شناخته شدند و حقوق پدیدآورنده برای آنها به رسمیت شناخته شد. این یعنی هیچ‌کس، اعم از روزنامه‌نگار دیگر، تهیه‌کننده یا کارگردان سینما، حق نداشت بدون اجازه صاحب اثر از آنها بهره‌برداری کند.

تاوان مالی برای کلمات به سرقت رفته

با تایید کارشناسان مبنی بر وقوع اقتباس بدون مجوز، نوبت به تعیین خسارت رسید. در زمان اکران، فروش فیلم رقمی حدود سه میلیارد تومان برآورد می‌شد که برای آن مقطع زمانی، رقم قابل‌توجهی بود. کارشناسان با بررسی ابعاد ماجرا مبلغ ۷۰۰ میلیون تومان را به عنوان خسارت مادی تعیین کردند که باید به زهرا کشوری پرداخت شود. اما دادگاه چه کسی را ملزم به پرداخت این رقم کرد؟

محمد داسمه در این باره می‌گوید: «با توجه به دادخواست جلب ثالث و دفاعیات تهیه‌کننده، دادگاه تهیه‌کننده را از مسئولیت پرداخت خسارت مبرا دانست و اعلام کرد از آنجا که فیلمنامه توسط نویسندگان نوشته و ارائه شده، آنها مسئول جبران خسارت هستند. بر این اساس دادگاه حکم داد که مبلغ ۷۰۰ میلیون تومان باید به‌صورت «بالمناصفه» (دقیقاً نصف به نصف) توسط دو نویسنده فیلمنامه پرداخت شود؛ یعنی هر کدام از آن‌ها ملزم به پرداخت ۳۵۰ میلیون تومان به موکل بنده شدند.»

نام نویسنده در تیتراژ می‌آید؟

یکی از سؤالاتی که در این پرونده مطرح می‌شود، بحث حقوق معنوی است. وقتی ثابت شده که فیلم از روی گزارش‌های یک نفر اقتباس شده، آیا نباید نام او در تیتراژ فیلم درج شود؟ وکیل پرونده در این خصوص توضیحاتی ارائه می‌دهد: «در نظریه اولیه کارشناسی، بحث حقوق معنوی هم مطرح شده بود. کارشناسان معتقد بودند درج نشدن نام خانم کشوری در تیتراژ بخشی از خسارات وارد شده است و حتی پیشنهاد داده بودند که به عنوان جبران خسارت معنوی، این موضوع در رسانه‌های معتبر عنوان شود و تهیه‌کننده در این زمینه مسئولیت بپذیرد.

اما باید توجه داشت که در روند رسیدگی قضایی این پرونده خاص، دادگاه تمرکز خود را صرفا بر جنبه مالی و جبران خسارت مادی قرار داد. به همین دلیل، موضوع حقوق معنوی مانند الزام به درج نام در تیتراژ فیلم، در حکم نهایی مورد حکمیت و صدور رای قرار نگرفت و دادگاه فقط نسبت به جنبه مالی نویسندگان را محکوم کرد.»

نقطه عطفی برای روزنامه‌نگاری ایران

اهمیت این رای قطعی، بسیار بیشتر از پرداخت ۷۰۰ میلیون تومان خسارت مالی است. این پرونده که در سال ۱۴۰۳ شروع شد و پس از دو سال به نتیجه نهایی خود رسید، یک سد شکنی در مطبوعات ایران محسوب می‌شود. تا پیش از این، همواره این نگرانی در میان روزنامه‌نگاران و خبرنگاران حوزه مستندنگاری وجود داشت که حاصل روزها تلاش، مصاحبه، سفر به مناطق بحرانی و خون‌دل خوردن‌هایشان برای خلق یک گزارش خواندنی، به راحتی توسط دیگران مصادره شود. سینماگران یا نویسندگان دیگر می‌توانستند سوژه‌های پخته‌شده در تحریریه‌ها را بردارند و بدون پرداخت هیچ هزینه‌ای (مادی یا معنوی) به نام خود سند بزنند.

اما زهرا کشوری اولین روزنامه‌نگاری است که توانست ثابت کند یادداشت‌ها و گزارش‌های منتشر شده در یک روزنامه، اگر دارای عناصر خلاقه و ساختار روایی باشند، «اثر ادبی» تلقی می‌شوند. او نشان داد که قانون کپی‌رایت در ایران تا حدودی یک قانون تزئینی نیست و اگر مسیر حقوقی آن به درستی طی شود قدرت اجرایی بالایی دارد.

حالا، رای دادگاه تجدیدنظر استان تهران به عنوان یک رویه قضایی، پشتوانه‌ای محکم برای تمام روزنامه‌نگارانی است که کلماتشان را با وسواس و هنرمندی کنار هم می‌چینند. این رای به رسمیت شناختن رنج خبرنگاری است که به جای نشستن در تحریریه، به دل رش هرمه رفت، با بازماندگان بمباران شیمیایی گریست و روایت قادر مولان‌پور را پیش از آنکه دوربین‌های سینما روشن شوند، با جوهر قلمش در تاریخ ثبت کرد. حالا سینمای ایران می‌داند که کلمات روزنامه‌نگاران، نگهبان دارند و دیگر نمی‌توان به راحتی از کنار نام خالقان آن‌ها عبور کرد.

منبع: 7صبح

گزارش خطا
ارسال نظرات
دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تائید توسط شهرآرانیوز در سایت منتشر خواهد شد.
نظراتی که حاوی توهین و افترا باشد منتشر نخواهد شد.